کاش....

مرالعنت کرده ای؟!تومهربانی ... میدانم که مهربانی عزیز پروردگارمن....

یادروزهای باتو بودن بخیر...

یاد روزهای کنترل نفس بخیر ...

یادروزهایی که ... نگاهم میکردی...

ای شنوای بینای من ... دوستت داشتم ...خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...دوستت دارم...میشود بازهم مراقبمک باشی؟

کجایی؟

کمکم کن ... بگذاردوباره بنده ی توباشم نه بنده ی نفسم ...

عاقبت من چیست؟

امیدوارم به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان ...

های انسان... های انسان چه میکنی؟

نمیدانی ..

چراااااااااااااااااا؟

میدانم میدانمو خطا میکنم میرنجانمش ازخودم...

چه کسی نعمت بودن را به من بخشید؟

چرا اطاعتش نمیکنم؟

چه رویی دارد این انسان ... خدایت تورا هیچ نمیگوید ... ساکت است و به تو نگاه میکند چه کرده ای باخود ؟

های انسان... به خاطرآفرینش تو به خود آفرین گفت:فتبارک الله احسن الخالقین...

چقدرنامردانه زندگی میکنم ... همه ی نعمتهایش برایمان شده عادت وگله مندیم اگریکی ازآنها را ازما بگیرد ... وباز با پررویی میگوییم :چـــــــــــــــــــــــــــــــــرا خدایا چرا گرفتی؟

چقدرصبوری توخدای من وقتی شکرنعمتت را به جای نمی آوریم یک بارهم نمیگویی :چـــــــــــــــــــرا انسان چرا شکرنکردی؟

توفقط میخواستی که عادتمان را برای لحظه ای بشکنی که بدانیم اینها نعمتند...

بارها گفته ای کوه و دشت وزمین وآسمان و هرآنچه دربین آنهاست اما همین را هم درک نمیکنیم...

خدایا ... خدایا انقدر بنده های خوب ازهرنوع بشرداری که من...

کاش من هم خوب وبودم...

کاش....

 

/ 0 نظر / 2 بازدید