دوستت دارم...

دلم میخواست روزی روی بادبادکم بنویسم: «مهدی جان دوستت دارم بیشتر از هرکس»
آنوقت نخ بادبادکم را دور قرص خورشید گره بزنم تا هر کجا که خورشید میرود، بادبادکم را با خود ببرد.
تا همه ی مردم دنیا بدانند من چقدر شما را دوست دارم.
دلم میخواست شبی ماه را از آسمان به اتاقم بیاورم و چیزی را روی آن بنویسم، آنوقت دوباره آنرا به جای خود باز گردانم، تا وقتی ماهیها، قصه ی گمشدن و پیدا شدن چراغ آسمانها را برای صدفها میگویند، به آنها خبر دهند، ماه در حالی پیدا شد که روی آن نوشته بود:
«مهدی جان دوستت دارم بیشتر از هر کس»

/ 1 نظر / 3 بازدید
مهاجر

سلام شماهم با افتخارلینک شدید بسیارعالی وموفق باشید