خداجونم دلم واست تنگ شده چیکارکنم؟

فکر کنم مثل زلیخا دارم راهو عوضی میرم چون 50 سال با بتش حرف زد و ازش کمک خواست اما هیچ کمکی ندید ولی یکبار از تو کمک خواست و تو کمکش کردی به یوسفش برسه!!

خداجونم!دلم میخواد ازم راضی باشی. مگه من به جز تو کیو دارم؟
چیکارکنم که ازم راضی بشی؟ هرچی تو بگی! ولی فقط بگو!!
این غریبه های دروغگو که دیگه بهشون اعتماد ندارم حرفای تو رو نمیزنند. اونا خیلی بدجنسند، خیلی جنایتکارند، خیلی ریاکارن، خیلی مردم فریبند.
خداجونم! من ازشون میترسم! چرا ولم کردی؟ مگه من بنده ات نیستم؟
میخوام آرومم کنی فقط یکبار! منو ول کردی پیش گرگها و سگها هرچی جیغ میزنم ترس از وجودم نمیره بیرون! ولی انگار اونانند که ازم میترسند و فرار میکنند! یعنی من اینقدر...

نکنه تو اینقدر بنده ی خوب داری دیگه منو دوست نداری؟؟!! مگه همه ی بابا و مامانا نمیگن بچه ی بازیگوش بیشتر تو دل صاحبش خودشو جا میکنه؟
نکنه ازم متنفری؟ آخه چه طوری باهات ارتباط برقرار کنم؟...پس امام من کو؟.... چرا نمیاد؟ بگو بیاد لااقل به خوابم...

کاش منو بوجود نمیاوردی! شما اشتباه بزرگی کردی که منو خلق کردی! من از اول هم بچه ی معیوبی بودم! با بقیه فرق داشتم!
تو "کارخانه ی آدم سازی" این نظامای تربیتی مزخرف (که همه ی محصولاتش باید یه جور و یه شکل باشه) من متفاوت بودم! دست خودم نبود که بود؟
خودت اشتباه کردی خودتم تاوانشو پس بده!
...
اگه جهنم تو از سر دلسوزی و محبت به من باشه قبوله ولی من بهشتی که بهم دادی تا غرق لذت شم و تو رو فراموش کنم و تو هم منو ول کنی به حال خودم نمیخوام!منو با همه ی خوبیها و بدیها و عیبها و زشتیهام بپذیر!

به عنوان بنده ات!...
منو بپذیر! همین جوری که هستم...


یعنی میشه؟؟؟!!!!

/ 1 نظر / 13 بازدید