رویای آسمانی

با من حرف بزن

خدا : بنده من ، دو رکعت نماز شکر بخوان .

بنده : خدایا خسته ام ... برایم مشکل است نیمه شب از خواب برخیزم.

خدا : بنده من ، قبل از خواب این دو رکعت را بخوان .

بنده : خدایا ... دو رکعت زیاد است . امروز خیلی خسته ام ، آیا راه دیگری نیست ؟

خدا : بنده من ، قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بگو "یا الله" .

بنده : خدایا ... من در رختخوابم . اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد .

خدا : بنده من ، همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو "یا الله" .

بنده : خدایا ... هوا سرد است و من نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم .

خدا : در دلت بگو "یا الله " . آن را برایت نماز شب حساب می کنم .

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد .

خدا : ملائکه من می بینید؟ ... من اینقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده ... چیزی به اذان صبح نمانده .. او را بیدار کنید . دلم برایش تنگ شده ... او امشب با من حرف نزده است .

ملائکه : خداوندا ، او را بیدار کردیم ولی دوباره خوابید .

خدا : ملائکه من ، در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست .

ملائکه : خداوندا ، باز هم بیدار نمی شود .

خدا : اذان صبح است . هنگام طلوع خورشید است . ای بنده من بیدار شو . نماز صبحت قضا می شود . خورشید سر از مشرق بر می آورد .

ملائکه : خداوندا ، نمی خواهی با او قهر کنی ؟

خدا : او جز من کسی را ندارد . شاید توبه کرد . بنده من هنگامی که تو به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که انگار صدها خدا داری .....

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩٢ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () ]